سوختن غمهایت در آتش ۴شنبه سورى آرزوى من است،۴شنبه سوریت مبارک . . . چنین گفت زرتشت: ” که سوزانید بدی را درآتش ، تا ز آتش برون آید نیکی” پس تو نیز چنین کن
. . .
تخ توخ پارت پورت زارت زورت تاراخ توروخ چارشنبه سوری مبارک . . . بهار را با چهار شنبه سوری تابستان را با آفتاب سوزانش پاییز را با رنگهای آتشینش و زمستان را با گرما ی دلنشین اجاق ها میشناسم .
سر جلسه امتحان می گم استاد چقد دیگه وقت داریم؟ میگه تا آخر امتحان. پَـــ نَ پـَـــ تا ظهور آقا امام زماندیشب رفتیم استخر، می خواستیم کفشارو تحویل بدیم کلید بگیریم، طرف می گه شما هم کفش دارین؟؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ طرح حرم تا حرم بوده پابرهنه اومدیم ثواب ببریم
شمع های ماشینم سوخته,رفتم تعمیرگاه…میپرسه عوضشون کنم؟؟ پـَـَـ نَ پـَـَــ فوتشون کن تا صد سال زنده باشی پشه نشسته رو پام داره خونمو می خوره , دستم رو بردم بالا بزنمش یهو داداشم میگه اااا می خوای بکشیش؟! پَـــ نَ پـَـَـ خونش رو خورده می خوام بزنم پشتش آروغ بزنه ببرم بخوابونمش !!
اسپری سوسک کش زدم به سوسکه، سوسکه افتاده به پشت دست و پا میزنه…هم خونه ایم اومده میگه داره جون میده..؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ قیافه تورو دیده از خنده ریسه رفته
دیشب با دوستم داشتیم حکم بازی میکردیم … بی بی انداختم … میگه بی بی بازی کردی؟ پَـــ نَ پَـــ انداختم وسط یه شوهر خوب واسش گیر بیاریم
پنجم اسفند ماه، روز بزرگداشت دانشمند بزرگ ایرانی “خواجه نصرالدین طوسی ” و “روز مهندس” ، به شما دوست گرامی هیچگونه ارتباطی نداره … هرموقع که از این خراب شده فارغ التحصیل شدی ، اون موقع این روز رو بهت تبریک میگم … . . . برای مهندسین بن بستی وجود ندارد. آنان یا راهی خواهند یافت٬ یا راهی خواهند ساخت…» ۵ اسفندماه٬ « روز مهندس» بر شما مهندس عزیز مبارک باد! . . .
گالیله گفته :”بنای هستی بر مبنای هندسه است.” روز مهندس مبارک .
. .
روز بزرگداشت خواجه نصیر الدین طوسی و روز مهندس بر تمامی مهندس ها مبارک باد.به امید پیشرفت روز افزون کشور عزیزمان ایران. . . .
به تمام کسانی که مهندسی را درک کردند، به تمام کسانی که پلی ساختند از انتهای بن بست کوچه ی رفاه تا بیکران، به تمام کسانی که خود را شبانه روز وقف کردند تا همگان شبانه روزی روشن داشته باشند، به تمام کسانی که لذتش را فهمیدند نه آنان که تنها به نامش خوانده شدند… . . . مهندس بعد از این! واحد پاس نکن! کلاس دو در کن!
تا مهندس نباشی و لذت مقاومت مصالح۱و۲ ٬ استاتیک و از همه مهم تر ریاضی۱ پاس کردن را نچشیده باشی!٬ هیجان و احساس غرور زائدالوصف ناشی از خواندن این اس ام اس را در نمی یابی! . . . بیل و کلنگ و کاردک / سیمان و سنگ و آهک
آسفالت گرم و غلتک / روز شما مبارک مهندس . . . مصاحبه شغلی یک مهندس
در پایان مصاحبه شغلی برای استخدام در شرکتی، مدیر منابع انسانی شرکت از مهندس جوان صفر کیلومتر پرسید:
« برای شروع کار، حقوق مورد انتظار شما چیست؟»
مهندس گفت: «حدود ۷۵۰۰۰ دلار در سال، بسته به اینکه چه مزایایی داده شود.»
مدیر منابع انسانی گفت: «خب، نظر شما درباره ۵ هفته تعطیلی، ۱۴ روز
تعطیلی با حقوق، بیمه کامل درمانی و حقوق بازنشستگی ویژه و خودروی شیک و مدل بالا چیست؟»
مهندس جوان از جا پرید و با تعجب پرسید: «شوخی میکنید؟ »
مدیر منابع انسانی گفت: «بله، اما یادت باشه اول تو شروع کردی ! » . . .
روز مهندس برهمه مهندسین ایرانی چه با کار چه بیکار مبارک!!!
فرمانده: پس این سربازها کجان؟ معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن ساعت ۱۰ صبح همه بیدار میشوند…
.
سلام سارا جان(زندگی محمد)….. سلام نازنین، صبحت بخیر عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر سلام نرگس سلام معصومه جان ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی… صبحانه: وا… آقای فرمانده، عسل ندارید؟ چرا کره بو میده؟ بچهها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفع میکنه آقای فرمانده، پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه) فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید وا نه، لباسامون خاکی میشه … آره، تازه پاره هم میشه …
محققان جامعهشناس بریتانیایی از سال ۲۰۰۲ به دنبال یافتن بامزهترین لطیفه دنیا بودند….
به گزارش ایسنا محققان دانشگاه هرفوردزشایر نیز برنامهای را با نام «آزمایشگاه خنده» آغاز کردند تا تاثیر لطیفهها را بر مردم فرهنگهای مختلف بررسی کنند.
آنها از مردم کشورهای مختلف خواستند تا لطیفههای خود را ارائه دهند و لطیفههایی که از سوی دیگران ارائه شدهاند را ارزیابی کنند.
لطیفه برنده این نظرسنجی، لطیفهای بود که یک روانپزشک انگلیسی اهل منچستر گفته بود. او در این لطیفه شکارچیان نیوجرسی را سوژه خود قرار داده بود.
دو شکارچی اهل نیوجرسی در جنگل بودند که یکی از آنها روی زمین افتاد. او نفسش بند آمد و چشمهایش وارونه شد. دومی گوشی تلفن خود را برداشت و با اورژانس تماس گرفت و به اپراتور اورژانس گفت: «دوستم مرده! چه کار کنم؟» اپراتور با صدای آرامی در جواب گفت: «خونسردی خود را حفظ کنید. من به شما کمک میکنم. اجازه دهید اول از مرگ دوست شما مطمئن شویم.» سکوتی پشت خط تلفن حاکم شد و ناگهان صدای شلیک گلولهای به گوش رسید. شکارچی گوشی را برداشت و گفت: «حالا چه کار کنم؟»
البته یکی از رایجترین لطیفههای مردم آمریکا، لطیفهای است که میگوید: «دو آمریکایی مشغول بازی گلف بودند که یکی از آنها مراسم خاکسپاری باشکوهی را در حوالی زمین بازی میبیند و همان لحظه کلاه خود را از سر برمیدارد. چشمانش را میبندد و به نشانه احترام تعظیم میکند. دوستش با دیدن این حرکت میگوید: «وای! این یکی از تاثیربرانگیزترین حرکاتی است که تاکنون دیدهام. تو واقعا مرد مهربانی هستی.»
او در پاسخ میگوید: «بله. ما ۳۵ سال با هم زندگی کردیم!»
به علت ایالتی بودن و سیستم فدرالی کشورآمریکا،ایالتها قوانینی مخصوص به خود دارند که مانندانگلستانبه مناسبتهای مختلف وضع میشوند و بعد فراموشمیشوند. بعضی از این قوانین آنقدراحمقانهاند که مشکلمیشود وجودداشتنآنها را باور کرد. فهرستاین قوانین توسط شبکه uktv تهیه شده است. ایالت آرکانزاس مرد قانونا میتواندهمسرش را کتک بزند اما فقط ماهی یکبار. ایالت آلاباما رانندگی درحالی که یکچشمبند روی چشمها باشد، غیرقانونی است. (رتبه۵ قوانیناحمقانه دنیا( ایالت اوکلاهاما پلیس میتواند کسانیراکه برای سگها شکلک درمیآورند، دستگیر کند. ایالت اوهایو فروختن کورن فلکس)پففیل خودمان) در روز یکشنبه در مغازهها ممنوع است. تمامکردن بنزین دروسیله نقلیه جرم محسوب میشود. ایالت ایلینویز صحبتکردن به زبان انگلیسی غیرقانونی است. زبان رسمی شناختهشده، آمریکایی است. دادن سیگار روشن به حیوانات ممنوع است. ایالت ایندیانا سیگارکشیدن میمونها،غیرقانونی است. ایالت تنسی انداختن کمند برای گرفتن ماهی، غیرقانونی است. ایالت جورجیا ردشدن جوجه از عرض خیابان غیرقانونی است. ایالت شیکاگو بردن یک سگ پودل فرانسوی به اپرا غیرقانونی است. ایالت فلوریدا چتربازی زنان متاهل درروز یکشنبه غیرقانونی است. (رتبه۶قوانین احمقانه جهان) ایالت کالیفرنیا مرد قانونا میتواندهمسرش را با کمربند چرمی کتک بزند؛ به شرطی که قطرکمربند بیشتر از۵سانتیمتر نباشد. درصورت استفاده ازکمربند قطورتر مرد باید از همسرش اجازه بگیرد. شلیک به سمت هر نوع شکاری از روی یک وسیله نقلیه غیرقانونی است؛ مگر اینکه شکار یک نهنگ باشد. ایالت کولومبوس نمیتوان به صورت تصادفی روی نرده خانه کسی نشست. ایالت لوییزیانا قرقرهکردن درمکانهای عمومی غیرقانونی است. بستن روکش از چرم تمساح به کپسول آتشنشانی ممنوع است. زدن بانک و بعدشلیککردن به کارکنان بانک با تفنگ آبپاش غیرقانونی است. یک زن تا وقتی که همسرش پرچم جلوی ماشین گرفته، نباید رانندگی کند. گازگرفتن کسی بادندانهای طبـیـعـی حـمله ســاده است ولـی گـازگرفتن بادندان مصنوعی حمله مسلحانه است. ایالت ماساچوست گذاشتن ریش پروفسوری بدون مجوز ممنوع است. همراهداشتن اسلحه فضایی غیرقانونی محسوب میشود. ایالت مونتانا زن طبق قانون حق ندارد نامههای همسرش را باز کند. ایالت میشیگان طبق قوانین،دندان پزشکان در اسناد رسمی مکانیک محسوب میشوند. ایالت نبراسکا اگر کودکی هنگام مراسم مذهبی در کلیسا آروغ بزند، پلیس میتواند پدر و مادرکودک را دستگیر کند. ایالت ورمونت سوتزدن زیر آب غیرقانونی است!!
بنگاههای همسریابی مختص کشور خاصی نیستند. میتوانند در هر جامعهای با توجه به شرایط و فرهنگ آن، تاسیس شوند و رشد کنند.
از این رو بسیاری از کشورهای جهان وجود چنین بنگاههایی را نهتنها ابزاری برای مخدوش شدن چهره ازدواج نمیدانند که تلاش میکنند مردم را هر چه بیشتر به ارتباط با آنها ترغیب کنند تا به هدف غایی خود که همانا تشکیل خانواده است نزدیک شوند؛ خانوادهای که اگر سالم باشد بستر جامعهای پویا را به وجود میآورد. از این رو است که فروشگاهی در نیویورک به فروشگاه شوهریابی معروف شده اما اندر حکایت این فروشگاه باید گفت خانمی که وارد آن میشود...
فروشگاهی که شوهر میفروشد تنها در نیویورک باز شده جایی که یک خانمی ممکن است برای انتخاب یک شوهر آنجا برود. مابین دستورالعملهای در ورودی توضیحی در مورد عملکرد فروشگاه وجود دارد. (شما ممکن است فروشگاه را فقط یک بار ویزیت کنید) 6 طبقه موجود است با ویژگیهای مردان که هر چه خریدار بالا میرود ویژگیها افزایش مییابد.
اما شرطی دارد:
شما ممکن است مردی را از یک طبقه ویژه انتخاب کرده یا امکان دارد رفتن به طبقه بالاتر را انتخاب کنید؛ اما نمیتوانید به طبقه پایینتر برگردید مگر برای خروج از ساختمان. طبق آنچه در تبلیغ این فروشگاه آمده خانمها بهتر است با دقت به نکات مندرج توجه کنند تا در نهایت با چهرهای بشاش از آن خارج شوند.
کریس رونالدو کاپیتان تیم ملی پرتغال بعد از اینکه تماشاگران بوسنی لیزر به چشمش انداختند با انگشت حرکت زشتی انجام داد که با واکنش رسانه ها و هوادران بوسنی همراه شد.
پنج آدمخوار به عنوان برنامه نویس در یک شرکت خدمات کامپیوتری استخدام شدند. هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس شرکت گفت: "شما همه جزو تیم ما هستید. شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و میتونید به غذاخوری شرکت برید و هر مقدار غذا که دوست داشتید بخورید.
بنابراین فکر کارکنان دیگه رو از سر خودتون بیرون کنید." آدمخوارها قول دادند که با کارکنان شرکت کاری نداشته باشند...
چهار هفته بعد رئیس شرکت به آنها سر زد و گفت: "می دونم که شما خیلی سخت کار میکنید. من از همه شما راضی هستم. اما یکی از نظافت چی های ما ناپدید شده؛ کسی از شما میدونه که چه اتفاقی براش افتاده " آدمخوارها اظهار بیاطلاعی کردند.
بعد از اینکه رئیس شرکت رفت، رهبر آدمخوارها از بقیه پرسید: "کدوم یکی از شما نادونا اون نظافت چی رو خورده؟"
یکی از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد. رهبر آدمخوارها گفت: "ای احمق! طی این چهار هفته ما مدیران، مسئولان و مدیران پروژه ها رو خوردیم و هیچ کس چیزی نفهمید و حالا تو اون نظافت چی رو خوردی و رئیس متوجه شده! !! از این به بعد لطفاً افرادی را که کار می کنند، نخورید."
مسافرکش بدون مسافر داشته می رفته، کنار خیابون یه مسافر مرد با قیافه ی مذهبی می بینه کنار می زنه سوارش می کنه. مسافر روی صندلی جلو می نشینه. یه دقیقه بعد مسافر از راننده تاکسی می پرسه: آقا منو می شناسی؟ راننده می گه: نه... راننده واسه یه مسافر خانم که دست تکون می داده نگه می داره و خانمه عقب می نشینه. مسافر مرد دوباره از راننده می پرسه: منو می شناسی؟ راننده می گه: نه. شما؟ مسافر مرد می گه: من عزرائیلم. راننده می گه: برو بابا! اُسکول گیر آوردی؟ یهو خانمه از عقب به راننده می گه : ببخشید آقا شما دارین با کی حرف می زنین؟ راننده تا اینو می شنوه ترمز می زنه و از ترس فرار می کنه... ... ... ... ... ... ... ... بعد زنه و مرده با هم ماشین رو می دزدند!
فرهاد و هوشنگ هر دو بیمار یک آسایشگاه روانى بودند. یکروز همینطور که در کنار استخر قدم مى زدند فرهاد ناگهان خود را به قسمت عمیق استخر انداخت و به زیر آب فرو رفت.
هوشنگ فوراً به داخل استخر پرید و خود را در کف استخر به فرهاد رساند و او را از آب بیرون کشید.
وقتى دکتر آسایشگاه از این اقدام قهرمانانه هوشنگ آگاه شد، تصمیم گرفت که او را از آسایشگاه مرخص کند.
هوشنگ را صدا زد و به او گفت: من یک خبر خوب و یک خبر بد برایت دارم. خبر خوب این است که مى توانى از آسایشگاه بیرون بروى، زیرا با پریدن در استخر و نجات دادن جان یک بیمار دیگر، قابلیت عقلانى خود را براى واکنش نشان دادن به بحرانها نشان دادى و من به این نتیجه رسیدم که این عمل تو نشانه وجود اراده و تصمیم در توست.
و اما خبر بد
این که بیمارى که تو از غرق شدن نجاتش دادى بلافاصله بعد از این که از استخر بیرون آمد خود را با کمر بند حولة حمامش دار زده است و متاسفانه وقتى که ما خبر شدیم او مرده بود.
هوشنگ که به دقت به صحبتهاى دکتر گوش مى کرد گفت: او خودش را دار نزد. من آویزونش کردم تا خشک بشه...
این سایت جنبه تفریحی و سرگرمی دارد،
شما هم برای حمایت از ما بر روی کلمه می پسندم کلیک کنید تا در گوگل محبوب شویم.
ممنون از لطف شما!
پروفايل مدير وبلاگ :